عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
271
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
تا صاحب فرمود : برخيز فرزندم ، چرا مانند شانه به سر سجده مىكنى ؟ سحابة الصّيف . هر چيزى را كه چندان نپايد به ابر تابستان مانند كنند ، گاه خشم عاشق را نيز بدان مانند كنند . هنگامى كه حكيمان بالاى تابوت اسكندر ايستاده بودند و هر يك سخنى پندآموز مىگفتند ، حكيمى گفت : [ زندگانى اسكندر ] چون خوابى بود كه شخص خفته ببيند يا چون ابر تابستانى كه به زودى كنار رود . و هر گاه براى ابن شبرمه مصيبتى مىرسيد به اين شعر تمثّل مىجست كه : سحابة صيف عن قليل تقشّع يعنى : ابر تابستان است كه به زودى كنار رود و بگذرد . و صاحب بن عبّاد در فصلى گفته : ابر تابستانى از قول تو پايدارتر است و خطّى كه بر روى آن نگارند از پيمان تو استوارتر . . . سحبان وائل . از قبيله باهله ، و سخنورى شيرين گفتار بود كه در خطابه و بلاغت به دو مثل زنند . خود گفته : لقد علم الحىّ اليمانون أنّنى * إذا قلت : امّا بعد ، انّى خطيبها يعنى : جماعت يمانى نيك مىدانند كه من چون گفتم « امّا بعد » سخنور آنان منم . و حميد الأرقط ، در سخنورى به سحبان تمثّل جسته و در كند زبانى به باقل ، و مهمانى را كه داشته چنين هجومى مىكند : اتانا و ماداناه سحبان وائل * بيانا و علما بالّذى هو قائل فما زال منه اللّقم حتّى كأنّه * من العىّ لمّا ان تكلّم باقل يعنى : پيش ما آمد و چنان سخن مىگفت كه در علم و بيان ، سحبان نمىتوانست به او نزديك شود ! و يكسره لقمه در دهان مىگردانيد و چون مىخواست سخن بگويد مانند باقل از گفتار باز مىماند . سحر هاروت . هاروت و ماروت دو فرشته بودند و نمودگار افسونگرى ، و در قرآن آمده :